این پادگان بی باکری، صفا ندارد…

“این پادگان بی باکری، صفا نداره

در و دل رزمندگان، دوا ندارد”

بچه‌های آقا مهدی خوش می‌روید به خانه

به مأمنی که هنوز هم قدم به قدمش بوی آقا مهدی و یاران بی‌نظیرش را در بغل گرفته است…

به سوله‌های سرد و نموری که معراجگاه فرزندان عاشورایی است

به سحرگاه پادگان

به آن گرگ و میش غریبی که پرتت میکند به چهل و اندی سال پیش

و تو گویی رزمنده‌ی مهاجری که بال‌هایت را در این سرزمین به یادگار گذاشته‌ای تا پله‌ای شود برای رسیدن از زمین به آسمان

اینجا پادگان باکری است مدخل بهشت…

به این سَر دَرِ وردی که رسیدید نوای «آ مهدی جبهه لرین خسته سی اسلامین گول دسته سی یارالی قاردااش» را به نیابت از تمام جا مانده ها سر دهید…

مباد که بی اذن ورود فرمانده قدم در این خاک پاک بگذارید..

رؤیا سلمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *