گفتوگو با مهندس حمید عباسی – قسمت دوم🔷
🖌مصاحبهکننده: سیدحیدر هاشمی
هاشمی: با توجه به اینکه بازه ده ساله در تیم برگزارکننده اردو حضور داشتید، سیر و روند اردو در طول ده سال را چطور ارزیابی میکنید؟
عباسی: تکنولوژی خیلی اجرا را تسهیل کرد. سالهایی که ما بودیم تلفن همراه نبود. حتی بلندگو شارژی هم اوایل نبود. یکی از مشکلاتی که زمان و انرژی میگرفت، گم شدن اتوبوسها در مسیر و زایران در مناطق بود. یک سال یکی از زایران ما از ناحیه صورت مصدوم شد. یک سال به تعدادی از اتوبوس های کاروانها در حدفاصل دهلاویه به هویزه تعرض شده بود.
هاشمی: بله یادم هست. سال ۸۴ بود.
عباسی: برای همین اجرایی مخالف توقف در دهلاویه و حرکت در روشنایی روز به هویزه بود. نهایتاً فرهنگی پیروز شد و نماز مغرب در دهلاویه بودیم. اما دل همه بچههای اجرایی، مثل سیر و سرکه میجوشید که چه پیش خواهد آمد. سر نماز از خدا و شهدا خواستم که بدون مشکل عبور کنیم. ما برای امنیت کاروان چند نفر مسلح هم داشتیم. این سال یک قبضه کلاش و یک قبضه کمری تحویلم بود. از یادمان دهلاویه که در آمدم، دیدم آقای نژادیان مشغول جمع کردن سهپایههای باندها و دوربینهاست. با دیدن آن صحنه ایدهای در ذهنم جرقه زد. پشت سه تا از وانتهای اجرایی، سه پایه باند گذاشتیم و یه سه پایه دوربین روش سوار کردیم که در تاریکی و از دور شبیه تیربار به نظر برسد. خودم هم اول کاروان سرپا پشت یه وانت کلاش به دست ایستادم و با پروژکتور قوی کنارهای جاده را رصد میکردم. لطف خدا باعث شد با این تمهید، بدون تلفات از مسیر رد شدیم.


